سال جهش تولید

منطقه سه شهرداري اصفهان با مساحت 1148 هکتار، از شمال به میدان شهدا در مسیر خیابان مدرس تا میدان قدس - خیابان سروش تا میدان احمدآباد، از شرق به میدان احمدآباد تا میدان بزرگمهر، از جنوب به میدان بزرگمهر در مسیر رودخانه زاینده رود تا میدان انقلاب و از غرب به میدان انقلاب تا میدان شهدا محدود مي شود.

ويژگي هاي عمومي

منطقه سه یکی از مناطق اصلی و مرکزی شهر اصفهان است که در دل خود تاریخ شهر اصفهان را از زمان های دور، در سه دوره پایتخت و شهر گردشگری به همراه داشته است. آثارهای تاریخی (سه دوره حکومت دیلیمان، سلجوقیان و صفویان) که از مراکز مهم گردشگری شهر اصفهان محسوب می شوند، متمركز شدن مراكز اداري،‌ حوزه هاي علميه ، محل سكونت علماي ديني- مذهبي‌،‌ علمي و وجود بيشترين مراكز تجاري و بازارها و ... این منطقه را از اهميت خاصی برخوردار کرده است. درمجموع تمرکز  مراکز  اداری، بازارهای تاریخی و مراکز تجاری، مراکز گردشگری و ابنیه های تاریخی، مقبره ها و امامزاده ها،حوزه های علمیه و دفاتر علمای مذهبی و مراکز علمی اين منطقه را به منطقه ای خاص با ويژگی های خاص تبديل كرده است. در واقع منطقه 3 در برگیرنده بخش وسیعی از بافت تاریخی شهر است (منبع: روزنامه اصفهان زيبا). 

ويژگي هاي تاریخی و گردشگري

میدان امام و عناصر چهارگانه ارزشمندش، چهارباغ؛ محور تاریخی شهر  و مدرسه باشکوهش تنها برخی از میراث تاریخی اصفهان در منطقه 3 هستند که تصویر اصفهان قدیم را پیش چشم گردشگران ترسیم می‌کنند. 

بازار سماورسازها،‌ بازار صراف‌ها، بازار قنادها،‌ بازار كفاش ها، بازار كلاهدوزها،‌ بازار لواف‌ها، ‌باغ چهلستون،‌ چهارسو ضرابخانه، چهارسو كرباس فروش ها، سرای ضراب خانه، سرای قصر، ‌سرای قيصريه، عالی قاپو،‌ كاروانسرای ملک التجار، گرمابه جارچی، مدرسه علميه ملاعبدالله مدرسه عليمه جده بزرگ، مدرسه علمیه صدر بازار، مسجد امام، مسجد جامع اصفهان،‌مسجد حاج محمد جعفر، مسجد حكيم،‌ مسجد دارالشفاء، مسجد شيخ لطف الله مسجد علی،‌ مسجد نو اصفهان،‌ مقبره كلباسی،‌ موزه های معاصر و ميدان امام، تنها برخی از آثار تاريخی و جاذبه های گردشگری اين منطقه هستند.

از طرفي محله ها ی قدیمی منطقه3 بهترين مکانی بودند که همنشينی آدم‌ها از طبقات مختلف را در کنار هم معنی می‌کردند ؛ همين خوش و بش کسبه و  سکنه‌ این محله ها بود که به اهل آنها «هويت» می‌داد و آن ها  را به هم نزديک می‌کرد. اگر ساکنان این محله ها  یکی از هم محله ای ها  را  دو روز نمی‌ديدند ، این غیبت چنان به چشم می آمد که سريع از ديگران  درباره وی می‌پرسيدند و سراغش را می‌گرفتند. ساکنان این  محله های قدیم  به همين اندازه  که نگران هم محله ای خود بودند، نگران وضع محله هم  بودند و بر رعایت حريم زيستی و حريم اخلاقی تاکید داشتند. اما این روزها محله‌های قدیم منطقه 3  از این حال و هوا فاصله گرفته اند. ساکنانی که برای  دسترسی به خدمات مورد نیاز باید  سوار اتومبیل بشوند و مسیر بسیاری را طی کنند تا يک خريد ساده انجام دهند، دیگر فرصت و جایی برای همنشینی نمی یابند که نبود هم محله ای ها دغدغه شان شود. بافت های تاريخی و قديمی این منطقه با جاذبه های نوستالژيک، معماری، فرهنگی و بناهای ارزشمند اش كه هر یک نمادی از شرايط اقتصادی، اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی یک دوره تاریخی  خاص هستند، از مقاصد گردشگری محسوب می شوند (منبع: روزنامه اصفهان زيبا). 

ويژگي هاي تجاری

بافت های تاریخی، مذهبی و تجاری مهم ترین ویژگی های سومین منطقه اصفهان هستند که این منطقه را از دیگر مناطق شهر متمایز می‌کند. بيش از 20 هزار مغازه ای که در این منطقه اصفهان فعال هستند، نقش تعیین‌کننده ای در اقتصاد شهر اصفهان  دارند. این منطقه مراکز تجاری زیادی دارد؛ به طوری که حدود ۲۰ هزار متر مربع بافت تجاری در منطقه ۳ وجود دارد که بر همین اساس جمعیت روز این منطقه، دو برابر جمعیت افرادی است که ساکن آن هستند (منبع: روزنامه اصفهان زيبا). 

ويژگي هاي فرهنگي

در حوزه فرهنگی نيز اين منطقه با دارا بودن مساجد و کانون های فرهنگی زياد، یکی از مناطق پر اقدام مراکز فرهنگی به شمار می رود.  در این منطقه 320 مسجد وجود دارد؛ در هر کوی و برزن این منطقه می توان مساجد تاریخی را دید که هر یک نقشی مهم در جذب گردشگران دارد (منبع: روزنامه اصفهان زيبا).  

نقاط قوت

      پیشینه و هویت تاریخی به خصوص وجود دو میدان بزرگ امام(ره) و امام علی (ع) و مجموعه پل های تاریخی مرکزیت شهر و مجاورت با رودخانه اصلی شهر(زاینده رود)

  • وجود بیش ترین بازار شهر اصفهان در منطقه
  • وجود 3 دوره حکومتی دیلمیان، سلجویان و صفویان و پایتختی اصفهان در محل منطقه 3 قرار گرفته است.
  • مرکز گردشگری داخلی و بین المللی
  • وجود مراکز اداری و تجاری
  • وجود حوضه های علمیه و علمای شهر اصفهان
  • دارا بودن مادی ها در منطقه باعث انبوه فضای سبز شده که طراوت خاصی را موجب شده است.
  • با وجود دولتخانه صفویه حذف ترافیک خودرویی در خیابان های چهارباغ، سپاه و حافظ همچنین میدان امام (ره) محیطی آرام را برای شهروندان فراهم نموده است.

نقاط ضعف

  • با وجود حجم بالای تردد در سطح منطقه از آلایندگی محیطی برخوردار است به طوری که حجم گسترده ای از محدوده ترافیکی زوج و فرد شهری را در بر دارد.
  • تراکم بیش از حد بازار ها و نابسامانی در آن احتمال وقوع بحران در آن پیش بینی می شود.
  • وضعیت نابسامانی بافت های فرسوده و آسیب پذیری آن
  • وجود گلوگاه ها در بافت فرسوده امکان تردد خودرو به خصوص خودروهای امدادی را با مشکل رو به رو می کند.
  • کمبود فضای سبز
  • با وجود انبوه ترافیک در سطح منطقه و احداث پارکینگ های متعدد، کمبود پارکینگ وجود دارد.
  • وجود سدمعابر  متعدد به خصوص در بازار توسط کسبه
  • کمبود زمین در سطح منطقه باعث شده کار بری های شهری با کمبود مواجه شود.

فرصت ها

  • با وجود مرکز گردشگری در سطح منطقه و وجود خانه های تاریخی، بهترین محیط سرمایه گذاری جهت کاربری هتل ها و رستوران های سنتی می باشد.
  • رویکرد و توجه مراجع تصمیم گیری به پایدار نمودن در آمد های شهرداری وجود دارد.

تهدیدها

  • بحران در بازار های تاریخی سطح منطقه با توجه به این که منطقه 3 با مسافت 263 هکتار بیشترین بافت فرسوده را در بین مناطق 15 گانه دارد از این رو خدمت رسانی در برخی از گذر های بافت فرسوده با توجه به وجود گلوگاه ها با مشکل روبه رو ست و حادثه آن می تواند جبران ناپذیر باشد.
  • عدم توجه به آثار تاریخی در حال تخریب و ویرانی آن
  • وابستگی درآمد شهرداری به درآمد های ناپایدار
  • تراکم عبور و مرور در مرکز شهر و ایجاد آلودگی های زیست محیطی

 

محلات : سرچشمه، سرتاوه، احمد آباد، جويباره، شهشهان، نقش جهان، امام زاده اسماعيل، گلزار، ملک، چرخاب، خواجو، باغ كاران، سنبلستان و قلعه تبرک محله های سومین منطقه اصفهان هستند.

 

محله سرچشمه

وجه تسمیه­ی این محل، به دلیل وجود چشمه­ای به نام چشمه­انجیری است (از تقریرات شفاهی استاد جمشید مظاهری). این چشمه به عرض 15 تا 18 متر در فاصله­ی 500 متری از ایستگاه سرچشمه، واقع در خیابان مدرس، ضلع شمالی شهر اصفهان قرار دارد. این چشمه در مسیر خود پس از گذشتن از پل طوقچی و خیابان سروش، همچنان به مسیر خود ادامه­می­داد و پس از طی چند کیلومتر به ده هفتون می‌رسید که در آن جا بدان چشمه­هفتون می­گویند (شفقی، 1353: 105).

بر روی مادی چشمه­انجیلی در محل دروازه­طوقچی، پلی بلند قرار­داشته که به پل انجیلی معروف­بوده و در­حال­حاضر، این پل در زیر خیابان و میدان طوقچی قرار­گرفته­ است.

 

محله سرتاوه

سرتاوه به صورت سرطابه و سرتابه نیز نوشته­می­شود. مسجد سرطابه، لت فر و امیر مالک، از مساجد نیمه ویران محله­ی جوباره بود که به دست حاج میرزا هاشم امام جمعه، به یهودیان فروخته­شد. یهودیان نیز مسجد امیر مالک را که کمال­اسماعیل در آن خاک بود، گرمابه و فاضلاب و مسجد لت فر را قصاب­خانه و مسجد سرطابه را خانه کردند (جابری انصاری، 1378: 213).

 

محله احمدآباد

مرحوم مهریار می­گوید: «به خاطرم هست که در ایام طفلی، سه نام را با هم می‌شنیدم: کهران، احمدآباد و سید احمدیان که سه دیه بزرگ بودند به هم پیوسته و اینک جزء شهر اصفهان به شمار­می‌آیند و دیگر چیزی از آنها به جز نامشان باقی نمانده و حالت روستایی آنها به کلی محو شده­است»(مهریار، 1382: 657).

مرحوم رفیعی مهرآبادی نیز درباره­ی وجه تسمیه­ی این منطقه می­گوید: «قصر احمد سیاه، در زمان اعراب در اصفهان احداث­شد و چنین حدس­زده­اند که احمدآباد کنونی، جای آن قصر بوده است. نواده­ی احمد سیاه، ابومسلم عبدالرحمن­بن  محمد­بن احمد­بن ­سیاه، از محدثان اصفهان بود. احمدآباد را پیشتر کران می‌نامیدند که دارالبطیخ یا دالبتی درآنجا قرار­داشت»(رفیعی مهرآبادی،1352: 282و56).

برخی نیز درباره­ی وجه تسمیه­ی این مکان گفته­اند: «برخی دهکده­ها به مرور ایام جزء شهر شد و بعضی از آنها نام خود را به محله­ای که در آن به­وجود­آمده­اند نهاده­اند و برخی دیگر، نام بنیانگذار محله را پذیرفته­اند. در مورد احمدآباد که یکی از محلات قدیمی است و خشینان نام داشته، عقیده بر این است که چون ابودلف و پسرش احمد که از کارگزاران دربار بغداد بودند، مأموریت به ساختن کاخ‌ها و بستان‌ها یافتند و اقدام به این امر نمودند، نام احمد بر این محله باقی­مانده»(پژنگ، 1355: 31).

«کران و خشینان هر دو از محلات فرعی یهودیه بوده­است و در ابتدا قریه­ای بیش نبوده و بعداً که اصفهان بزرگ گردیده، به همدیگر پیوسته و به صورت شهر درآمده­است. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده گفته­است: کران یکی از چهار دیه و یا چهار محله­ی اصفهان قدیم است و آنها عبارتند از: کرّان، کوشک، جویباره و دردشت و چندین مزرعه. معجم­البلدان می‌نویسد: کرّان به فتح اول و تشدید دوم و آخرش نون، محله­ی مشهوری است در اصفهان که مدفن نظام­الملک در آن بوده­است»(مهدوی، 1384: 184).

در عهد سلاجقه، قسمت معروف شهر اصفهان، ناحیه­ی شرقی شهر امروزی بود و محلات احمدآباد، پای­قلعه، خواجو، باغ­مراد و ترواسکان از دایرترین نقاط شهر محسوب­می‌شد(هنرفر، 1350: 37).

عده ای از منسوبان این محله:

- ابن­الاسود احمد­بن­علویه کرانی از بزرگان، نویسندگان و شعرای شیعه در قرن سوم هجری که تولدش را در سال 212 ه.ق و فوتش را به سال 312 یا 320 و 321 نوشته­اند. از آثار اوست: الإعتقاد، رساله در پیری و خضاب، هشت کتاب در دعا و قصیده­ی الفیه موسوم به محبره در مدح امیرالمؤمنین.

- ابوبکر احمد­بن ابراهیم­بن احمد­بن روزویه کرانی.

- ابوحامد احمد­بن حسین­بن علی سمسار ساکن ماجشون در کران.

- ابوعلی احمد­بن عاصم کرانی متوفی 389.

- ابوالحسن احمد­بن موسی­بن بحر معروف به ادیب.

- ابومحمد جعفر­بن محمد­بن جعفر رفاعی متوفی 379.

- ابونصر عبدالواحد­بن عبدالرحمن مذکر ابنوسی.

- ابوبکر عمر­بن ابراهیم­بن محمد­بن ابراهیم.

- ابوبکر محمد­بن عبدالله­بن محمد­بن منده مُقرِئی معروف به مفتولی(مهدوی، 1384: 185 و 184).

ده وازیچه چون به ده احمدآباد نزدیک بود، به آن احمدآباد وازی هم می‌گفتند. یکی از محلات و دیه­های اصفهان به نام کهران نیز، نزدیک میدان احمدآباد بوده­است(مهریار، 1382: 832 و 574).

مدرسه­ی شفیعیه در سال 1099 ه.ق، توسط شفیع میرزا حسینی در محله­ی احمدآباد اصفهان در عهد سلطنت شاه­سلیمان صفوی ساخته­شد(رفیعی مهرآبادی، 1352: 39).

مدرسه­ی ملکشاهی در محله­ی کران، در همان مقامی بوده­است که خواجه نظام­الملک را در آن دفن­کردند. از این مدرسه، امروز اثری بر جای مانده­است و محل آن در احمدآباد اصفهان به نام دارالبطیخ که عامه­ی مردم آن را دارالبتی تلفظ­می‌کنند معروف­است. در ایوان بزرگ این مدرسه، آرامگاه ملکشاه و وزیر او نظام­الملک و زن و فرزندان وی مشاهده­می‌شود(هنرفر، 1350: 238).

مسجد ایلچی نیز در محله­ی احمدآباد اصفهان واقع­است. این مسجد در دوره­ی سلطنت شاه­سلیمان صفوی به­وسیله­ی صاحب سلطان بیگم، دخترحکیم نظام­الدین محمد ملقب به حکیم­الملک ایلچی ساخته­شده­است.

مدرسه­ی جلالیه نیز در احمدآباد است. این مدرسه یکی از مدارس طلبه­نشین اصفهان بود که در زمان سلطنت شاه­سلطان حسین، به وسیله­ی جلال­الدین محمد حکیم ساخته­شد. وی در سال 1131 ه.ق فوت کرد و آرامگاه وی نیز در همین مدرسه است(همان، 660 و 643).

 

محله جويباره

جوباره محلی قدیمی در اصفهان است که بناهای بسیاری در آن وجود­داشت و امروزه در حوالی خیابان کمال کنونی است. این محله از دروازه­طوقچی شروع می‌شد و قسمت شرقی شهر در آن واقع بود و محله­ی دردشت، مشتمل بر بقیه­ی شهر بود(هنرفر، 1350: 393).

 محله­ی جوباره، همواره محل سکونت یهودیان بوده و به احتمال قوی، همان یهودیه­ی سابق است که یکی از دو محله­ی بنیادین اصفهان بوده و به­تدریج، وقتی اصفهان از صورت دو شهر(شهرستان و یهودیه) جدا و تبدیل به یک شهر شده است، بقایای آن به صورت این محلت درآمده و باز هم مسکن یهودیان بوده­است. در سال 444 ه.ق که ناصرخسرو از اصفهان دیدار­می‌کند، دیگر اصفهان یک بارو داشته و یک شهر به­حساب می‌آمده نه دو شهرِ شهرستان و یهودیه و از شهر جی نیز دیگر اثری باقی نبوده­است. باروی بزرگی که اصفهان واحد را به­وجود آورد، در زمان علاءالدین کاکویه برآورده شده­است(مهریار، 1382: 304و303).

واژه­ی جوباره از دیرباز مورد­توجه عموم بوده­است و همه در ترکیب و معنای آن درمانده­اند؛ ولی همواره تلفظ آن جوباره بوده­است. در سال‌های اخیر، آن را جهان­باره، جوان­باره و جهودباره گفته­اند که همگی ساختگی است. سیروس شفقی می­نویسد: «وجه تسمیه­ی آن را «جو+ باره» به معنی محل روان­شدن جوی آب گفته­اند که صحیح به­نظر­می‌رسد»(شفقی، 1353: 404) اما محمد مهریار معتقد است «برخی تصور کرده­اند جوباره، جوی­باره است به این معنا که جو به معنای نهر آب و کلمه­ی باره به معنای برج و دروازه است و لذا گاهی به جای جوباره، جویباره می‌گویند و بی­شک همه­ی این نامگذاری­ها، بی­مورد و ناپسند و نابجا است و کمال­الدین­اسماعیل(مقتول 635 هـ.ق)، این ناحیه را که در آن زمان هم محلتی مشهور بوده­است، جوباره می‌خواند نه جوی­باره و جهان­باره. قدیمی­ترین منبعی که از این کلمه نشانی می‌دهد، حافظ ابونعیم(متوفی 430 ه.ق)، در کتاب تاریخ اصفهان است. وی اطلاعات خود را به تاریخ اصفهان حمزه­ی اصفهانی منسوب می­دارد و بنابراین، تا آن روزگاران و وقتی که حمزه اصفهانی کتاب خود را می­نوشته است، سابقه­ی این کلمه بالا می­رود. حافظ­ابونعیم می‌گوید که مدینه­ی جی که همان اصفهان است، به دست اسکندر رومی بنا­ شد به دست جی بن زراره(ما البته این نامگذاری را نه درست می­شماریم و نه تصویب­می­کنیم)؛ ولی در دنبال این داستان می‌گوید که فیروز بن یزدجرد، آذرشاپور پسر آذرمانان از دیه هرستان از روستای مابرین [ماربین] را مأمور ساختن حصار اصفهان کرد و برای این حصار، چهار دروازه بنا کرد. نخستین را دروازه­ی خور نامید که معنی آن شمس است و دومین را دروازه­ی ماه­بر که آن را اسفیس نامند و دروازه­ی سوم را تیربر به معنی باب عطارد می­گوید که بعدها تیره نامیده­شد و چهارمین را گوش­بَر نامید که به دروازه­ی یهودیه نامبردار­شد.

مفضل­بن سعد مافروخی در کتاب محاسن اصفهان، این داستان را به تفصیل آورده­است منتها چون که «گاف» فارسی، معمولاً در نقل به عربی تبدیل به «ج» می‌شود، کلمۀ گوش بَر را دروازه­ی جوش نامید که بعدها تخفیف یافت و جوش، جو شد و جوش باره، جوباره گردید.

واژه­ی بر، همان باره است و بنابراین، نام این دروازه گوش­باره بوده­است. این واژه با واژه­ی گوش به معنای شنونده­ی صدا ارتباطی ندارد و همان گِ اُش اوستایی است و ما با واژه­ی گِ اُش اورون یعنی روان گاو، آشنا هستیم و می­دانیم که زردشت، پیامبر ایرانی در پیشگاه اهورامزدا به شکایت می­پردازد و آن را به زبان گاو به صورت ناله بیان می‌کند؛ در عین حال، گِ اُش نام یکی از فرشتگان مقدس است و روز چهاردهم ماه نیز گوش روز است و به قول ابوریحان بیرونی، در روز گوش در ماه دی، زردشتیان جشن می­گرفتند و در آن روز سیر و شراب می­خوردند. بیرونی نیز نام گوش را به عربی، جوش نقل می‌کند و مسعود­سعد می‌گوید:

گوش­روز ای نگار مشکین خال  

 

گوش بربط بگیر و نیک بمال  

 

که اشاره است به همان جشن و سوری که ایرانیان قدیم در گوش­روز بر پای می­داشتند.

بدین ترتیب، طبیعی می­نماید که سازنده و برآورنده­ی حصار قدیمی اصفهان، دروازه­ای را به نام خور و دروازه­ی دیگری را به نام ماه و سومین را به نام تیر و چهارمین را به نام گوش که همه نام‌های مقدس و محبوب ایرانیان قدیم بوده است نامگذاری کند. بنابراین به طور خلاصه، جوباره معادل است با گوش­باره یعنی دروازه­ی گوش که با تعریب، گوش، جوش شده و در تداول، تخفیف­یافته و جو شده است»(مهریار، 1382: 306-304).

جویباره در قدیم از 9 محله تشکیل می‌شد: میدان میر، لتافریالتور، دار­البتیخ، سید احمدیان، درب دریچه، گود مقصود، سلطان سنجر، پاشاخ و یازده پیچ.

پاسکال کوست که کتابی به نام بناهای جدید ایران در سال 1867 یعنی 144 سال پیش منتشر کرده، تعداد خانوارهای یهودی این محله را 50 خانوار، یهودیان دردشت را 40 خانوار و حسین­آباد را 30 خانوار دانسته­است که در مجموع 120 خانوار شده و حدود 6 هزار نفر را شامل می‌شده­است.

وجود کوچه­ های تنگ و قدیمی و بناهای کم ارتفاع در این محل را باید با محدودیت‌هایی که برای یهودیان اعمال می‌شد، مرتبط دانست زیرا مقررات 50 ماده­ای برای اهالی یهودی اصفهان تنظیم شده­بود که باید به آن عمل می‌کردند و یکی از آنها این بود که خانه­ی یهودی باید کوتاه‌تر از خانه­ی مسلمان باشد(رک: شفقی، 1353: 415و404).

در قرون پیش از صفویه، مردم این محله که از محلات سنی­نشین و در بخش نعمتی­خانه بودند، مدام با مردم محله­ی دردشت و حیدری­خانه که شیعه­نشین بودند در ستیز و جنگ بوده­اند. کمال الدین عبدالرزاق اصفهانی که از این نزاع‌ها به تنگ آمده­ بود، چنین می‌سراید:

تا درِ دشت هست و جوباره ای خداوند هفت سیاره تا دَرِ دشت را چو دشت کند عدد هر دوشان بیفزاید  

 

نیست از کوشش و کشش چاره پادشاهی فرست خونخواره جوی خون آورد ز جوباره هر یکی را کند به صد پاره  

 

نفرین او نیز به دست چنگیزخان مغول مستجاب ‌شد و مغولان در رسیدند و خون از اصفهان و جوباره جاری کردند. قبر کمال­الدین عبدالرزاق هم در همین محله در مسجد امیر مالک است. حاج میرزا هاشم امام جمعه، این مسجد را به همراه چند مسجد دیگر، به یهودیان فروخت و یهودیان، این مسجد را به گرمابه و فاضلاب تبدیل­کردند.

مناره­ های معروفی هم در محله­ جوباره وجود­ داشته ­است: دارالضیاء (دارالضیافه)، خواجه علم و مناره­ی ته برنجی. نزدیک بازارچه­ اسماعیل کوسه، محلی معروف به منار کله است که می‌گویند در زمان حمله­ی تیمور لنگ به اصفهان، از سر کشتگان که شمار آنها را هفتاد هزار نفر دانسته­اند، این مناره را ساختند تا او بیاید و بنگرد(جابری انصاری، 1378: 416و6،20،53،124،128،213،146). منار ساربان، از همه­ی این مناره­ها بلندتر و خوش­نماتر و مستحکم‌تر ساخته­شده و معتبرتر است(الإصفهانی، 1368: 32). این مناره که یکی از زیباترین مناره­های عهد سلاجقه در اصفهان است، در انتهای شمالی محله­ی جوباره نزدیک مناره­ی چهل دختران در گوشه­ی میدان کوچکی واقع­شده و یقیناً در زمان ساخت آن، مسجد کوچکی در پای مناره وجود داشته­است. ارتفاع این مناره در حدود 48 متر است و محیط قاعده­ی آن، 14 متر است. ساخت این بنا را بین سال‌های 550 تا 688 هـ.ق تخمین زده­اند.

 مناره­ چهل دختران در منتهی ­الیه شمالی محله­ی جوباره واقع­ شده ­است و در حدود 21 متر ارتفاع دارد ولي بنظر ­می‌رسد که قسمتی از نوک مناره از بین رفته باشد. پنجره­ی بزرگی در قسمت بالای منار و در ثلث دوم بدنه­ی آن رو به سمت جنوب قرار­دارد. ساکنان اطراف این مناره آن را به نام منار گارلنگ نیز می‌نامند. این مناره را ابی­الفتح نهوجی در سال 501 به خرج خود ساخته­است. در یکی از کوچه­ های جوباره نیز، سردر مجللی است که بر فراز آن، دو مناره­ی دارالضیافه که مردم آن را دارالضیاء می‌خوانند قرار­دارد و گویا سردر یک مهمان‌سرای مجلل بوده­است.

در این محل، مساجدی نظیر پیر پاره­دوز(پیر پینه­دوز یا مسجد جوباره)، چهل دختران، مسجد سلام و مسجد ساروتقی وجود­داشت. مسجد ساروتقی را ساروتقی وزیر شاه­صفی و شاه­عباس دوم بنا کرد و مقبره­ی خود وی نیز در همان محل بوده­است. بنای مسجد جوباره هیچ­گونه اهمیت معماری ندارد ولی سردر آن، قدیمی و دارای تزیینات جالبی بوده­است که به باغ چهلستون انتقال یافته و بر یکی از دیوارهای ضلع جنوبی باغ نصب­شده­است. از کتیبه­ی سردر چنان استنباط می‌شود که در دوره­ی شاه طهماسب اول، شخصی به نام مهتر محمدعلی که رکاب‌دار نواب بهرام­میرزا برادر شاه طهماسب بوده، این مسجد را از مال خاص خود ساخته­است.

محله­ی دردشت 2 کنیسه، محله­ی گلبار یک کنیسه و محله­ی جوباره یعنی قدیمی­ترین ناحیه­ی یهودی­نشین اصفهان، 16 کنیسه دارد. کنیسه­های یهودیان اصفهان به نام بانیان آنهاست و قدیمی­ترین آنها، کنیسه­ی عمو شعیا در جوباره است اما هیچ­یک از آنها از لحاظ ساختمان یا آثار هنری و تزیینات قابل­توجه نیستند و بناهایی ساده و معمولی به­شمار می‌روند. 

یکی از باباهای اصفهان به نام بابا توما که عوام او را بابا تونتاب می‌نامند، به این محله منتسب است(هنرفر، 1350: 386، 303، 289، 180، 178).

محله شهشهان

این محله جزء محلات سنی­نشین اصفهان و از نعمتی­خانه­ها بوده­است. در این ناحیه، کلیسایی وجود­داشت که گویا به فرمان وحمایت شاه­عباس کبیر برای اوگوستن­های پرتغالی ساخته­شد(جابری انصاری، 1378: 54).

این محله پیش از اینکه خانقاه و مدفن شاه علاء­الدین محمد معروف به شهشهانی، از عرفا و اقطاب بنام آن زمان در آن بنا­شود، ظاهراً به همان نام طوقچی یا حسینیه(حسینیان) خوانده­می‌شد و جزء آن محله بود اما پس از آنکه شاه علاء­الدین محمد که عرفا او را شاهِ شاهان می‌خواندند در آنجا توطن کرد، به­تدریج به نام او شهرت و انتساب­یافت و کم­کم رو به توسعه گذاشت و از محلات بزرگ اصفهان شد.

 محله­ی شاه شاهان در اوائل قرن 14 بر محله­ی طوقچی برتری داشت و کدخدای شهشهان، کدخدایی طوقچی را نیز عهده­دار بود. از اماکن تاریخی واقع در این محل، حسینیه­ی شهشهان، مدفن شاه علاء­الدین است که مورد توجه باستان‌شناسان است(رفیعی مهرآبادی، 1352: 237).

علاءالدین­محمد پس از مدت‌ها اقامت در اصفهان و افاضه به مردم، طرف توجه مردم و بالاخص مورد علاقه­ی نواده­ی امیرتیمور، سلطان محمد بایسنقر، حکمران فارس و عراق بود. هنگامی که سلطان محمد علیه حکومت هرات و سلطنت جد خود میرزا شاهرخ­ بن تیمور قیام­کرد، شاهرخ به قصد سرکوبی او به عراق لشکر ‌کشید و سلطان­محمد بدون آنکه با لشکر شاهرخ مواجه­شود، از شیراز به لرستان رفت. شاهرخ پس از ورود به اصفهان، جمعی از سادات و اکابر و علمای اصفهان را به اتهام یاری سلطان محمد توقیف و تبعید کرد. از آن جمله، شاه علاءالدین محمد را دستگیر و به شهر ساوه تبعید­کرد و به اغوا و تحریک گوهرشاد خاتون زوجه­ی خود، در رمضان سال850 آن سیدجلیل­القدر و افضل­الدین ترکه و عده­ای دیگر را مصلوب­کرد.

شاهرخ هشتاد روز پس از این واقعه، در شهر ری درگذشت و سلطان محمد، به اصفهان بازگشت و به پاس احترام به شاه علاءالدین محمد که جان خود را در راه او از دست داده­بود، نعش وی را با احترام به اصفهان منتقل­کرد و درحسینیه و خانقاه خود سید، مدفون نمود و برآرامگاه او بقعه­ی فعلی شهشهان بناشد(هنرفر،1350: 333).

در ضلع جنوبی خیابان ابن­سینا، نرسیده به فلکه­ی بابا­قاسم، پس از گذشتن از مسجد صفا به فضایی می‌رسیم که در ضلع غربی آن، مدرسه و بقعه­ی شاه علاءالدین محمد قرار­دارد. خاندان او یکی از خاندان‌های اصیل و نجیب و محترم اصفهان است که به اصالت و صحت نسب معروفند. مدفونین در بقعه­ی شهشهان:

1- خانم سلطان: وی ظاهراً دختر شاه­عباس کبیر است که به نام خان آغابیگم خوانده می‌شده­است. وی نسبت به تعمیر بقعه در سال 1013 اقدام­کرده­است.

2- آقا حسین شهشهانی فرزند آقا سید محمد صدر­الواعظین. وی مستشار دیوان عالی کشور و از قضات محترم و پاکدامن بود و در طول خدمت، استانداری مازندران، کفالت وزارت دادگستری، کفالت وزارت کشور و ریاست اداره­ی ثبت اسناد کشور را بر­عهده­داشت. احیای قریه­ی اصفهانک که موقوفه­ی بقعه­ی شهشهان است، از کارهای اوست. وی زمانی که برای مداوا به ژنو رفته­بود فوت کرد و جنازه­اش را به اصفهان منتقل­کردند و در بقعه­ی شهشهان دفن­کردند(مهدوی، 1384: 281 - 279).

رجالی که از این ناحیه­اند عبارتند از:

1- سلطان­النقبا و برهان­النجبا شاه علاءالدین که نسبش به حضرت علی(ع) می­رسید.

2- سید محمد­بن عبدالصمد حسینی مدرس شهشهانی(1287 ه.ق) از شاگردان صاحب ریاض­المسائل.

3- سید ابوالحسن شهشهانی(1259 ه.ق) از اعلام و افاضل اصفهان.

4- میر محمدعلی­بن میر عبدالصمد حسینی شهشهانی(1265 ه.ق) از علما و فضلا.

5- میرزا عبدالوهاب­بن محمدامین شهشهانی(1271 ه.ق) از علما و فضلا و ریاضی‌دانان و مؤلف بحرالجواهر در سیاق.

6- ضیاء­الدین شهشهانی(1304) از خوش­نویسان خط نستعلیق.

7- میرزا عبدالغفارخان از مؤسسان فرهنگ جدید در اصفهان و مؤسس مدرسه­ی شرف از مدارس جدید در اصفهان.

8- میرزا ابوالقاسم لشکرنویس.

9- حاج سید حسین­بن یحیی حسینی شهشهانی از علما(1340 ه.ش).

10- حاج میرزا هادی مستوفی.

11- میرزا ابوتراب مستوفی شهشهانی(رفیعی مهرآبادی، 1352: 238 و 237).

منزل مشیرالملک فاطمی از کارگزاران معتبر دستگاه ظل­السلطان نیز در این محله بوده­است(رک: جابری انصاری، 1378: 169). مسجد صفا نزدیک بقعه­ی شهشهان، در سال 1289 توسط میرزا محمدعلی گلستانه مستوفی ساخته­شد و میرزا آقاجان پرتو شاعر اصفهانی، تاریخ آن را در کتیبه­ی سردر مسجد مورخ 1290 ه.ق، چنین آورده­است:

بنا شد چو این مسجد باصفا ز پرتو به تاریخ آن شد سؤال  

 

 

به عون خداوند رکن و حطیم بگفتا لساعیه فوز عظیم  

 

(هنرفر، 1350: 793).

«جابری انصاری در این مورد، لطیفه­ای به شرح زیر نقل کرده­است: مرحوم میرزا محمدعلی، بانی مسجد صفا، گوژپشت بود و احدب را عوام، قوزی گویند؛ لذا آن مرحوم، به میرزا محمدعلی قوزی معروف­شده. این مسجد را که ساخت، میرزا آقاخان پرتو شاعر اصفهانی، تاریخش را چنین آورد: بگفتا لساعیه فوز عظیم. پدر بنده، پهلوی نقطه­ی فای فوز، نقطه­ی دیگری گذارده­بود و بالنتیجه مردم چنین خواندند: بگفتا لساعیه قوز عظیم. این مطلب به گوش مرحوم میرزا محمدعلی گلستانه رسیده­بود و گفته بود حاج میرزاعلی هم، قوزی روی قوز ما گذاشت»(همان؛ به نقل از تاریخ اصفهان و ری جابری انصاری، 293).

محله سنبلستان

نام این محله در قدیم، سنبلان بود و امروزه به آن سنبلستان می‌گویند. چملان که عوام اصفهان آن را چلمان ادا می‌کنند، در کتاب‌های قدیم به هیأت­های سنبلان، شنبلان، چنبلان، چمبلان، چلمان، چلمون و چُملان هم ضبط شده­است. محل کنونی آن، میان درب دشت و درب امام است.

 سنبلان از قرای پانزده­گانه اصفهان در قرن سوم هجری بوده است(مهدوی، 1384: 256). وقتی مسجد جامع خشینان بنا شد، یهودیه از طرف صحرا توسعه پیدا­کرد و پانزده ده از قبیل فرسان، لنبان، سنبلان، جوزدان، خشینان و فابجان به آن اضافه شد(هنرفر، 1350: 19).

جابری انصاری اشاره­می‌کند که «هنوز از آثار عجم در چملان و دومنار، نقش و نگار در و دیوار شکسته باقی­است که در دولت اسلام، تبدیل صورت یافته و تعمیر شده».

مراد از آثار عجم در چملان، بنای نیمه ویرانه­ای در محله­ی سنبلستان است. این بنا به نام قصر چملان و کوچه­ی آن به در قصر مشهور است. از محل‌های نزدیک به این قصر، تل عاشقان است.

 بعضی قصر چملان را از آثار عصر دیلمی و برخی از محدثات عهد سلجوقی دانسته­اند. میرزا حسین خان تحویلدار در صفحه­ی 34 کتاب جغرافیای اصفهان، قصر چملان را بنای محکمی توصیف­می‌کند که زمان خسروپرویز، برای شکر اصفهانی ساخته­شده­است. وی از نقبی هولناک در کنار این قصر یاد کرده که «آخرش را کسی ندیده بوده­است و الواط رشید با­دل هر عصری با شمع و چراغ، قدری از آن را رفته و دیده­اند. از بعضی از آنها شنیده­شد که هر چهارصد پانصد قدم که رفته­اند، چهارطاقی پیدا شده که به چهار سمت راه داشته و باز به همین قسم، از هر راهی رفته­اند به چهارطاقی دیگر رسیده­اند و غالب آنها بیش از دو چهارطاقی، پیش­رفتشان نشده و هواش دم پیدا کرده و نفس­هاشان را تنگ نمود»(جابری انصاری، 1378: 56 و 7).

مرحوم هنرفر می‌نویسد: «در فاصله­ی سنوات 700 تا 900 ه.ق، عده­ای از دراویش و متصوفه در اصفهان زندگی­می‌کردند که عنوان بابا داشتند مانند بابا علمدار در محله­ی الیادران، بابا حسن در محله­ی بیدآباد و بابا نوش واقع در کوچه­ای مجاور قصر کهنه­ی چملان(جمیلان)»(هنرفر، 1350: 302).

در سنبلستان سابقاً قبرستانی به وسعت بیش از پنجاه هزار متر زمین بود. جابری انصاری می‌نویسد: «قبرستان سنبلستان در محله­ی دردشت، بیش از 50 هزار متر زمین بود. سابقاً جای قبورش نمایان بود با آنکه اطرافش را مردم مجاور جزو خانه خود انداخته؛ با اهتمام امین­التجار، درختانی به عنوان باغ ملی احداث شهرداری و آب از نهر فدن بدان محل جاری شد. سنبلستان نظر به مجاورت مسجد سعید­بن جبیر و موضع درب امام از امامزاده­های نامور، اهمیتی معتبر داشت»(جابری انصاری، 1378: 169).

مزار متبرک درب امام، از متفرعات گورستان قدیمی چملان است که در جنوب شرقی قبرستان قرار­دارد و یکی از درب‌های آن، داخل کوچه­ی شرقی- غربی گورستان است. تاریخ بنای گنبد و صحن شمالی که از بناهای دوره­ی جهانشاه قراقویونلو است، سال 857 ه.ق است. مدفون در این مزار، زین­العابدین ابوالحسن است که نسبش به امام صادق می‌رسد(مهدوی، 1384: 201).

جابری انصاری می‌نویسد: «در حدود گُنَهران کرون، قبوری پیدا شد که مردگانش را در خمره­های سفالین ایستاده نهاده­بودند و گمان می‌رود آن مردم از صابئین بودند که به آفتاب و ماه و ستاره احترام می‌گذاشتند. همچنین سالی که سنبلستان خراب شد، از گودال‌ها چند خمره پوسیده و کهنه مشابه، پیدا شد که شاهدی بر قبور قبل از عهد اسلام است»(جابری انصاری، 1378: 6).

در سال 1310 ه.ش، قبرستان این ناحیه تسطیح شد و بیمارستان امین، در قسمتی از آن ساخته شد.

بعضی از مدفونین در قبرستان سنبلستان:

- شیخ بهاءالدین کاشانی از شاگردان علامه محمدباقر مجلسی که به دست افاغنه شهید شد.

- سید محمدتقی­بن  میرمحمدصالح حسینی تبریزی اصفهانی که پدرش از اطبای معروف در زمان سلاطین صفوی در اصفهان و خود از علما و مؤلفان و فردی عابد و زاهد بود. وی مؤلف رساله­ای است در محاسبه­النفس(مهدوی، 1384: 262 - 256).

محدثان زیر از محله­ی سنبلستان بوده­اند:

قاسم­بن  ابی­ایوب بهرام سنبلانی معروف به اعرج، ابوبکر احمد­بن یحیی سنبلانی، ابوجعفر احمد­بن سعید­بن جریر­بن یزید سنبلانی، ابوعبدالرحمن خالد­بن ابی­کریمه سنبلانی، ابوعلی حسن­بن علی­بن سعید سنبلانی، ابوعلی محمد­بن سلیمان­بن عبدالرحمن سنبلانی(181 ه.ق)، داود­بن سلیمان سنبلانی که حضرت علی(ع) را دیدار کرده­است، عبدالله­بن علی­سنبلانی و ابومحمد دلیل­بن ابراهیم­بن دلیل سنبلانی(رفیعی مهرآبادی، 1352: 236-234).

محله نقش جهان

در محل میدان امام کنونی، قبل از آنکه شهر اصفهان به پایتختی صفویه انتخاب­شود، میدانی به نام نقش­جهان وجود داشته­است که در دوره­ی شاه­عباس کبیر، آن میدان را تا حدود امروزی آن وسعت داده­اند و در اطراف آن، بناهای تاریخی مشهور به­وجود­آمده­است.

به عقیده­ی عموم سیاحان خارجی، این میدان یکی از بزرگ­ترین میدان­های جهان است. این میدان، در دوره­ی شاهان صفوی، محل بازی چوگان و رژه­ی ارتش بود و دروازه­ی سنگی آن، از آن دوره هنوز در شمال و جنوب میدان باقی مانده­است(هنرفر، 1356: 108).

«شاه­اسماعیل صفوی باغی ساخت که به نقش­جهان موسوم بود. آن باغ هنوز به اسم و محل معروف اما خراب است و تنها اسم باغ بازمانده­است. شاه عباس در همین باغ، عمارات دولتی را طرح انداخت که میدان وسیع نقش­جهان از آن جمله است. قصر سردر دروازه­ی بزرگ عالی‌قاپو و بازار قیصریه و چهار بازار اطراف میدان نیز از بناهای او در این میدان است. بازار قیصریه شمال میدان واقع شده است که بازاری است وسیع و دکه­های آن را از سنگ و عریض ساخته­اند و متن بازار نیز سنگ­فرش است و دکان‌ها را دوطبقه ساخته­اند. پشت بازار قیصریه، بازار چیت­سازها بوده­است.

حجره­های زیر و بالای اطراف آن را برای منزل و محل لشکر ساخته­اند. حجره­های زیر نمایی دارد و بدون ایوان است و حجره­های بالا با غرفه و ایوان است و دو دروازه در آن میدان، به عمارت شاهی گشاده­اند که سر­در یکی عالی‌قاپو است و دیگری سردر مختصری دارد مشهور به سردر خورشید. اولی راه به دیوانخانه دارد و ثانی، راه اندرونخانه بوده است»

به طرف شرق میدان، روبروی عمارات دولتی ایوان، مسجد معروف به شیخ لطف­الله است و در دو جنب قیصریه بر طبقه­ی بالا نقاره­خانه دولتی است. اطراف این میدان، نهری وسیع که کنارهای آن همه از سنگ بوده، درست کرده­بودند و آب در آن جاری بوده­است»(الإصفهانی، 1368: 38و37،33).

جابری انصاری می‌گوید: «در باب مساحت میدان نقش­جهان، منابع مختلف به اختلاف سخن­گفته­اند. مدیر قدیم اداره­ی باستان­شناسی ایران که به سال 1934 میلادی(1313 ه.ش) این میدان را خود مساحت کرده­است، درازای آن را 512 و پهنای آن را 159 متر یافته­است»(جابری انصاری، 1378: 236).

در عهد صفوی در کنار باغ نقش­جهان و به­مناسبت نام آن، باغی به نام رشک جنان ساختند.

محله امامزاده اسماعيل

در حاشیه­ی شرقی خیابان هاتف، در محله­ی خشینان که از محلات قدیمی اصفهان و از یهودیه بوده و در قرون اولیه، اهمیت و اعتبار زیادی داشته­است، مجموعه­ای نفیس از معماری و تزیینات عهد سلجوقی و صفوی دیده­می‌شود که به نام امامزاده اسماعیل شهرت دارد. این مجموعه­ی عالی، شامل یک مسجد بسیار قدیمی به نام مسجد شعیا و مقبره­ی امامزاده اسماعیل و رواق و سردر و صحن آن و یک گنبد بزرگ زیبای آجری از نوع گنبدهای چهارسوهای اصفهان بر فراز سردر آن است.

مسجد شعیا:

وجه تسمیه­ی مرقدی که فعلاً به نام شعیا آن را زیارت­می‌کنند، بر ما معلوم نیست. این مرقد، بنای آجری منشوری شکلی دارد که روی آن را با گچ اندود کرده­اند. ارتفاع مرقد 70/1 متر و عرض آن یک متر است.

در دوره­ی رواج اسلام در اصفهان، ظاهراً در همین محل که به نام خشینان معروف بود، مسجدی بنا شده که هیچ اثری از آن باقی نمانده­است. در مجمل­التواریخ آمده­است که «جامع خوشینان نخستین مسجد بود که به اصفهان کردند در خلافت علی­بن ابی­طالب علیه­السلام». بر جانب شمالی مرقد شعیا، کتیبه­ای از دوره­ی شاه­سلطان­حسین صفوی موجود­است که حکایت دارد از اینکه مسجد مزبور را ابوعباس مفتی، در دوره­ی خلافت حضرت­علی(ع) بنا­کرده و الب­ارسلان در اوائل قرن ششم آن را تعمیر کرده­است.

اساس تمام ساختمان‌های دیگر متصل به مرقد شعیا و ساختمان چهارسو و تزیینات فراوان نقاشی و کاشی‌کاری و گچ­بری عهد صفویه، مدفن امامزاده اسماعیل است. مرحوم هنرفر، این امامزاده را از امامزاده­های صحیح­النسب و معتبر اصفهان می‌داند و می‌نویسد: «امامزاده اسماعیل را اسماعیل دیباج هم می‌گویند که ظاهراً به مناسبت فروش دیباج (دیبا) ملقب به دیباج شده­است» (هنرفر، 1350: 524-521).

مرحوم مهدوی می‌نویسد: «نسب امامزاده اسماعیل را مختلف نوشته­اند. از آن جمله:

الف: اسماعیل دیباج: اکبر فرزند ابراهیم متوفی به سال 145 ه.ق، فرزند حسن مثنی متوفی به سال 98 ه.ق فرزند حضرت امام حسن­مجتبی، برحسب آنچه معروف است. آن جناب، جد سادات طباطبایی است و فرزندش ابراهیم طباطبا، در مقبره­ی درب امام اصفهان مدفون است.

ب: اسماعیل جالب­الحجاره­بن حسن­بن زید­بن الإمام حسن السبط الشهید علیه­السلام، مطابق کتیبه­ی سردرب امامزاده.

ج: اسماعیل­بن زید­بن حسن مثنی­بن الإمام حسن المجتبی علیه­السلام، مطابق کتیبه­ی ضریح» (مهدوی، 1384: 103).

برخی محدثین منسوب به این محل: ابوغسان احمد­بن محمد­بن اسحق، ابوشجاع ادریس­بن عباس کرجی و ابویحیی غالب­بن فرقد خشینانی.

افراد مدفون در مزار امامزاده اسماعیل:

- میرزا ابراهیم، متخلص به طوبی، شاعر و ادیب متوفی سال 1174 ه.ق مدفون در رواق امامزاده.

- زینب نساء بیگم، دختر شاه­اسماعیل سوم، وفات در 18 شعبان سال 1196. قبر وی در حرم امامزاده است و سنگ مرمر نفیسی بر قبر او منصوب است.

- نوابه سلطان بیگم دختر میرزا محمدصالح حسینی خلیفه سلطانی از زنان شاعر و ادیب و عالم.

- ملاعبدالله­بن حسین تستری اصفهانی، عالم محقق عابد زاهد که شاه­عباس کبیر در حدود 1010 ه.ق برای تدریس و اقامه­ی جماعت آن مرحوم، مدرسه ملاعبدالله را در بازار بزرگ بنا کرد.

- میرعماد حسینی، خطاط معروف.

- میرمحمدهادی­بن میرلوحی موسوی سبزواری اصفهانی، از علمای معاصر علامه مجلسی، مدفون در صحن امامزاده پای دیوار جنوبی، اول درگاه مقبره­ی حضرت شعیا(ع) (مهدوی، 1384: 105-101).

محله گلزار

وجه تسمیه این محله به رجبعلی فرزند حاج ملاحسین، متخلص به گلزار بر می­گردد که در ۱۳ رجب ۱۳۰۲ ه.ق، در اصفهان متولد­شد. وی که در خانواده­ای اهل علم و روحانی به دنیا آمده­بود، مقدمات علوم ادبی و عربی را نزد پدر و استادان دیگر به پایان رساند و از اوان جوانی، لب به گفتن شعر گشود و به مجامع ادبی اصفهان راه یافت. وی در انجمن ادبی دانشکده و انجمن ادبی شیدا شرکت داشت و با شعرای انجمن شیدا مأنوس بود (مهدوی، 1334: 339 و حاج سید جوادی، 1378 :3/ 75).

گلزار، پیرمرد زنده­دل و خوش محضری بود که پیران و جوانان، به همنشینی با وی بسیار راغب بودند و به گفته­ی مرحوم مهدوی «در این اواخر، از اساتید مسلم شعر و ادب به شمار می‌رفت».

قسمتی از دیوان اشعار گلزار در سال ۱۳۶۹ ه.ق به چاپ رسید و قسمت اعظم اشعارش که بالغ بر ۹ هزار بیت است، هنوز به چاپ نرسیده است (مهدوی، 1334: 400). گلزار در ۱۹ رجب ۱۳۶۶ ه.ق وفات یافت.

 از اشعار اوست:

پرسی اگر ای دلبر از حال دل ریشم                               

 

دیریست که از عشقت من بیخبر از خویشم

 

گل بی رخ گلگونت خاریست به چشم من  

 

بی شهد لب لعلت هر نوش بود نیشم  

گلزار اگر خندم چون غنچه در این گلشن  

 

از سستی عهد گل پیوسته به تشویشم  

 

 

(هادوی،1381: 619).

محله قلعه طبره

این قلعه میان محلات شهری افتاده بود: یک حدش به پای قلعه و یکی به احمدآباد و دارالبطیخ و یکی به تل واژگون و خواجو می‌رسید. قلعه طبره یا طبرک، بنا به نقل جابری انصاری توسط فخرالدوله­ی دیلمی بنا شد و نام طبره به مناسبت دیالمه است که نژادشان از طبرستان بود(جابری انصاری، 1378: 15). استاد جمشیدمظاهری می‌نویسد: «درباره­ی طبرک، آرای دیگری نیز هست. از آن جمله بعضی آن را عبری دانسته­اند و با طیور که در این زبان به معنی علو و ارتفاع است ارتباط داده­اند. از آنجا که در اصفهان، یهودیان زیادی ساکن­بودند و نیمی از شهر دارالیهود بود، نامحتمل نیست که این دژ- که اتفاقاً در بخش یهودیه­ی اصفهان واقع­بوده­است- نامی یهودی داشته­باشد؛ به­خصوص که بعضی بنای آن را به پیش از روزگار طبرستانیان منسوب­داشته­اند. جز قلعه طبرک اصفهان، قلعه­ی دیگری هم با این نام در ری بوده­است که اتفاقاً آن شهر را نیز مأمن یهودیان در روزگار قدیم می‌شناسیم. با این همه، آنچه در باب اساس عبری این واژه گفته­شد، حدسی بیش نیست. حدسی هم­ردیف آن نظر که واژه اصفهان را هم عبری به­شمار آورده­است!»(همان، 68).

بارتولد، طبرک را به معنی تپه می‌داند در­حالی­که این واژه، به معنی طبرستان کوچک است. مرحوم جناب می‌نویسد: «تبر به فارسی قلعه را گویند و کاف علامت تصغیر است. استعمال قلعه در اینجا بی­مناسبت نیست چه تَبَرک از معنی عام خود منتقل­شده و اسم محل مخصوصی گشته­است و بنابراین تکراری هم در لفظ نشده­است. ابن­اثیر در وقایع سال 414 ه.ق نوشته­است: علاءالدوله که همدان و دینور و سابور خواست و سایر ولایات را تصرف نمود، سرداران دیلمی را که در همدان و غیره بودند دستگیر ساخت و در قلعه تبرک اصفهان محبوس ساخت»(جناب، 1386: 26).

مؤیدالدوله و فخرالدوله­ی دیلمی (که در همین قلعه وفات یافت)(الإصفهانی، 1368: 31)، قطعه زمینی در جنوب شرقی شهر اصفهان را که بیش از صد هزار مترمربع مساحت داشت، برای ساختن قلعه­های محکم انتخاب­کردند. اراضی مزبور که در محل قلعه طبرک سابق قرار­داشت، از دو طرف محدود به چشمه­ی خوراسگان و راهروان می‌شد و این چشمه­ها به مثابه خندقی طبیعی برای قلعه بود.

 اطراف قلعه بارویی بسیار محکم که قطر آن از ده متر متجاوز بود، کشیده می‌شد و این بارو، فاصله به فاصله به برج‌هایی منتهی می‌شد. از خانه­های دیالمه که نزدیک میدان قدیم امروز (میدان عتیق) قرار داشت و میدان میر، راهی زیرزمینی به قلعه منتهی می‌شد. امروزه هم پس از هزار سال، در بعضی منازل که زمین را برای احداث چاه حفر می‌کنند، به آن راه برخورد می­کنند. در زمان سلاجقه که الب­ارسلان اصفهان را دارالسلطنه و ملکشاه را ولیعهد کرد، ملکشاه میدان عتیق را ساخت و از قلعه طبرک، راهِ درونی زیرزمینی به آنجا ایجاد کرد. بدین ترتیب، ساختمان‌های ملکشاهی از محل میدان عتیق و اطراف مسجد جمعه­ی امروز، به قلعه طبرک متصل­می‌شد.

این قلعه در عهد قاجار و در زمان حکومت ظل­السلطان، به یکی از خانواده­های اصفهان واگذار­‌شد و در تاریخ 19/6/1307، به نام محی‌الدین کاشفی به شماره­ی 4017 به ثبت ‌رسید(احتمالاً نام قلعه کاشفی به همین دلیل است). خراب کردن آن در سال‌های 1320 تا 1325 صورت گرفته­است(شفقی، 1353: 216-213). در عهد زندیه و قاجاریه به این قلعه احتیاجی نبود و پایگاه دزدان و قماربازان شده و خانه­های آنجا خراب شده­بود؛ لذا عمارت قلعه را تسطیح و به زمین زراعی تبدیل­کردند(رک: جابری انصاری، 1378: 146).

محله ملك

حاج محمدابراهیم ملک­التجار فرزند حاج­آقا محمد، از تجار معتبر و متدین و نیکوکار اصفهان و بانی آثار خیریه­ای چون انگورستان ملک در محله­ی پاقلعه، تیمچه ملک در بازار بزرگ اصفهان، مسجد ملک در محله­ی پاقلعه و موقوفات ملک بود. مرحوم ملک­التجار در سال 1341 ه.ق وفات یافت و در ایوان داخلی سالن مرکزی(اُرسی) انگورستان مدفون شد. میرزا حسن انصاری، ماده­تاریخ فوت وی را چنین گفته­است:

سر برون کرد ملک گفت که این ابراهیم

 

ملکی بوده و فردوس برین جایش بود

 

(مهدوی، 1384: 73).

زمانی که ظل­السلطان امر به تخریب عمارت هفت­دست کرد، حاج محمدابراهیم ملک­التجار هفت هزار تومان داد تا وی منصرف­شود اما ظل­السلطان نپذیرفت و جدیت نمود(و آن را تخریب­کردند)(جابری انصاری، 1378: 157).

انگورستان ملک

در زمان سلطنت نادرشاه افشار، باغ انگوری که متعلق به مردم اصفهان بود به عنوان مالیات از آنها گرفته­شد و به تصرف دولت درآمد و در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار نیز، به تصرف مسؤول امور مالی حکومت اصفهان درآمد. بعدها فرزند این شخص یعنی ملک­التجار، بنای انگورستان را احداث­کرد و به برگزاری مراسم عزاداری و تعزیه اختصاص داد. معمار سازنده­ی این بنا، استاد حسین­چی و تاریخ وقف­نامه­ی آن، سال ۱۳۴۱ ه.ق است. در زمان حیات او و سال‌ها پس از فوتش، در دهه­ی عاشورا مجلس عزاداری و سوگواری حضرت سیدالشهداء منعقد می‌شد که از مجالس پرشور و مهم به­شمار می‌رفت. در زمان خفقان رضاخان و ممانعت از کلیه­ی مظاهر دین مانند اقامه­ی جماعت و انعقاد مجالس عزاداری، این جلسه­ی پرشکوه نیز تعطیل شد. در سال‌های اخیر نیز به­وسیله­ی اداره­ی اوقاف، در آنجا مجلس تعزیه برپا می‌شود اما به شکوه آن زمان نیست(رک: مهدوی، 1384: 73 و 72).

در طول زمان، قسمت‌های مختلفی از این انگورستان تخریب شد و بخش­هایی از آن در سال ۱۳۳۳ ه.ش، در تعریض خیابان ملک از بین رفت. آنچه از این بنا باقی مانده­است، یک حیاط وسیع و یک سفره­خانه است که مساحت تقریبی آن با حیاط یکی است. این سفره­خانه، تمامی جبهه­ی حیاط را در بر می‌گیرد. فضای سفره­خانه به­وسیله­ی یک ارسی هفت دهنه، به حیاط جنوبی باز می‌شود. بعدها حیاط خانه نیز مسقف شد به­طوری که از ارسی­های سفره­خانه و حیاط سرپوشیده و پشت بام و فضاهای سه جبهه­ی ساختمان، برای تعزیه استفاده می‌شد.

انگورستان ملک از بناهای بسیار زیبای دوران قاجاریه است که در حال حاضر، در اختیار سازمان اوقاف می‌باشد و به برگزاری مسابقات قرائت قرآن و تعزیه و عزاداری اختصاص دارد. تزیینات این بنا بیانگر هنر گچ­بری و آینه­کاری و کاشی­کاری هنرمندان خلاق و مبتکر اصفهانی است(www.noorportal.net).

تیمچه ملک

تیمچه ملک از تیمچه­های معروف در بازار اصفهان است و کتیبه و تزیینات کاشی­کاری دارد. کتیبه­ی اشعار فارسی داخل آن، از طرب اصفهانی فرزند همای شیرازی است که ماده­تاریخ آن در بیت آخر چنین است:

زد رقم کلک گهر سلک طرب تاریخ او  

 

این بنا برپا در اصفاهان از ابراهیم شد  

 

که تاریخ آن، سال 1322 است.

اشعار داخل تیمچه به خط نستعلیق زرد بر زمینه­ی کاشی خشت لاجوردی رنگ، اثر طبع میرزا محمد سها فرزند دیگر همای شیرازی به شرح زیر است:

دور­ی شاه جهان مظفر دین شاه ساخت در ایام نیرین دو شاهی وه چه سرایی ز باغ جنت قصری حاج ملک ساخت از فتوت و همت تا گره­ی غم گشاد از دل تجار جمله دعای ملک کند چو ببندد از پی حفظ ملک به کنگره­ی عرش  

 

آنکه بود شاه و ملتجای تجارت حاج ملک این نکو سرای تجارت قصر جنان بین که گشته جای تجارت روضه­ی خلد برین برای تجارت رأی ملک شد گره گشای تجارت بر شتران ساربان درای تجارت روح الأمین می‌کند دعای تجارت  

 

و ماده ­تاریخ آن را در آخرین مصراع چنین ذکر کرده ­است: به به زیبا بود سرای تجارت(سال1322) (رفیعی مهرآبادی 1352: 412 و 411 و هنرفر، 1350: 834).

ملک­التجار پس از وفات مرحوم آخوند ملا محمد کاشانی و دفن وی در اراضی تکیه­ لسان­الأرض، برای آن مرحوم تکیه­ای بنا نهاد که پس از آن، عده­ای از بزرگان علما و فضلا و حکما و ادبا نظیر حکیم قمشه­ای و شیخ محمد حکمی خراسانی در آن مدفون شدند. این تکیه اکنون جزء گلستان شهدا و در مرکز آن است و به سالن برگزاری مراسم شهدا و دعا تبدیل شده­است(مهدوی، 1384: 358).

محله چرخاب

در تابستان­ها که آب نبود، با چرخاب از چاه و مادی نیاصرم آب بالا می‌کشیدند و به همین دلیل، این ناحیه به چرخاب معروف­شد (جابری انصاری، 1378: 166). مادی نیاصرم پس از گذشتن از چهارباغ عباسی و عبور از محله­ی چرخاب و قطع خیابان فردوسی در نزدیکی محله­ی مهرآباد، مقسم و لَت پیدا می‌کند (مهریار، 1382: 814). امامزاده باقر نیز نزدیک اراضی چرخاب است که تاریخ بنای بقعه­ی آن را 1270 ه.ق می‌دانند. برخی راجع به نسب این امامزاده تردید کرده­اند. به نظر محمد صدر­هاشمی، کسی که در این بقعه خفته است ابوعلی­مسکویه رازی، عالم بزرگ سده­ی چهارم و پنجم است که مقبره­ی او تا میانه­های عهد قاجار، در گورستان محله­ی خواجو معروف اصحاب فضل بود و سپس به سعی بعضی رؤسای دینی اصفهان، به امامزاده بدل شد (جابری انصاری، 1378: 214).

در محله­ی چرخاب، باغ‌های اربابی به نام چرخاب نیز هست. باغی در این ناحیه توسط میرزا مهدی ملا­هاشم به نام اولادش شد که تخمیناً 28 هزار ذرع بود (همان، 166).

محله باغ كاران

گرچه صد رودست در چشمم مدام

 

زنده­رود باغ­کاران یاد باد (حافظ)

 

واژه کِه معادل کا است. در لغت هم واژه­ی کاریز آمده­است و هم واژه­ی کهریز. کَه و کار و کِر هر سه به معنای قناتند (مانند کرهنگ، کرسنگ، کاروان، کهران و کرّان). جزء دوم یعنی ان نیز، علامت نسبت است.

ممال کاران، کارون است زیرا در گویش اصفهانی و تداول عامه، الف ماقبل آخر به صورت ممال واوی «او» تلفظ می‌شود. بنابراین کارون و کاران، به معنی قنات یا نزدیک به واقع آب است که این رودخانه به آن منسوب می‌شود.

واژه کَه و کار، در نام بسیاری شهرها آمده­است؛ مانند: کارون، کارویه(لنجان)، کاره(رودبار)، کارنان، کاری(بجنورد)، کاریان(لار)، کهران(خلخال) و با ریشه­ی کَه و کَهر(کهرت گلپایگان، کهرک ایرانشهر، کهره­ی ایلام) و کهریز در بسیاری از امکنه از جمله میاندوآب، ملایر و... و حتی به صورت خود کِه (در اصفهان و میانه) و... مورد استعمال دارد (مهریار، 1382: 575و574).

از زمان سلاجقه به بعد، چهار­باغ بزرگ در اصفهان بود که شاید نام چهارباغ برگرفته از آنها باشد و مساحت هر کدام از این باغ‌ها، از یک هزار جریب کمتر نبوده­است. این چهار­باغ عبارتند از: باغ احمد سیاه، باغ ولاشان، باغ کاران و باغ بکر. ملکشاه سلجوقی که دوران ولیعهدی خود را در اصفهان گذرانده­بود، بعد از مرگ پدرش الب­ارسلان، رسماً اصفهان را به پایتختی خویش انتخاب­کرد و عمارت­های بسیار از کوشک‌ها و باغ‌ها به دستور او به­وجود­آمد مانند باغ کاران، باغ احمد سیاه، باغ بکر، قلعه شهر و دزکوه. مهم­ترین این باغ‌ها، باغ کاران بود. در محاسن اصفهان وصف آن چنین آمده­است: «و از آن دو قصر، یکی مشرف بر کنار زنده­رود روان و دیگری محاذی شهر مبنی بر شارع میدان. چمنش نزهتگاه چشم قدسیان و سمنش روح­افزای دل انسیان».

باغ کاران دو قصر داشت. یکی مشرف بر رودخانه­ی زاینده­رود و دوم برابر شهر و میان آن دو قصر، قلعه­ها و عمارات بود. محله­ی خواجوی امروز، قسمتی از باغ کاران دوره­ی ملکشاه است (جابری انصاری، 1378: 460و161).

 

  • اصفهان، خيابان كمال، روبروي حسينيه رضوي، شهرداري منطقه سه
  • ۳۲۲۹۰۴۹۵
    ۳۲۲۹۰۴۹6
    ۳۲۲۹۰۴۹7
شهرداری منطقه روی نقشه گوگل: 
: 110,368 نفر
: 1,152 متر مربع
: 263 متر مربع
: 839,390 متر مربع